تبليغاتX
شاید

چهاردمین دوره خاکریز خاطرات در حالی اجرا شد که مهدی می گفت: در این دوره دست تنها بودیم و تمام کارها بر عهده سه، چهار نفر بود.

یک سال و نیم از شروع خاکریز خاطرات می گذرد.

مراسم یادواره شهدای ده تن در 18 فروردین 87 با خاطره گویی آقای حبیب اله مهرابی که زمینه ساز شروع خاکریز در تیر ماه 87 شد.

اولین دوره خاکریز خاطرات در تیرماه 87 با خاطره گویی حاج عباد نادر پور، حاج مهدی نیساری و حبیب اله مهرابی.

تو این دوره موضوع برای خاکریز در نظر گرفته شد به نام ((جوان در آینه ی شهدا)) اما توفیقی حاصل نشد.

و برای اولین و آخرین بار خاطره گویان به صورت جمعی به بیان خاطرات خود پرداختند.


گروه روابط عمومی و تبلیغات:

هماهنگی با خاطره گو یکی از کارهای دشوار این گروه است.

خاطره گوهایی که تا به حال در خاکریز خاطرات شرکت کردند: حبیب اله مهرابی، حاج یعقوب صادقی، حاج مهدی نیساری، حاج محمد نیساری، حاج یعقوب مهرابی، علی اکبر فتحی، عبدالمحمد کارگر، حاج مهدی جعفری، محمد نام آور، صادق وفایی فرد، حاج عباد نادر پور، حاج مسعود محسن زاده، رضا ایزدی، حاج رضا یحیی پور، عبدالمحسن محسن زاده، حاج علی موغلی،حاج امان اله وقارفرد،مادر شهید ایزن و...

رساندن نامه خانواده شهدا، پخش تراکت، رساندن اطلاعیه اعلان در نماز جمعه و مساجد از دیگر کارهای این گروه می باشد.

گروه رایانه:

کار تهیه تراکت ،برشور ، پاور پوینت ،طراحی چند والپیپر ،تهیه لب تاب و پرژکتور و ... رو بر عهده دارن که کاراشون تو شهر گراش بی نظیره.

اینم سعید مسئول سابق گروه رایانه که الان جاشو داده به یعقوب وفایی فرد.


گروه تدارکات (دکور و پذیرایی):

مسئول گروه و طراح دکور: حاج مهدی جعفری

تا به حال دکورهای: چادر فرماندهی، نیزار، سنگر دیده بانی، گلزار شهدا گراش،سنگر پیک، ایستگاه صلواتی، چتر منور، سیم خاردار، جایگاه استتار و ... اجرا شده

بخش دیگر گروه هم که همواره خودشون پیگیر کار هستن و خلاصه آخر شاهنامه خوش باشه


گروه خواهران:

این گروه کار جمع آوری خاطرات و عکس های شهدا رو بر عهده دارن که وبلاگ تفحص نور کاری از این گروه است.

مجری:

مجری ثابت گروه حاج مصطفی کارگر که البته گاهی وقتا به جونا هم میدون میده


پ.ن:

وبلاگ خانه ام گراش به راه افتاد.

+ نوشته شده در دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 23:8 توسط محمد حسن جعفری |

ابتدا از همه ی دوستانی که در تکمیل پست قبل همکاری کردند کمال تشکر رو دارم اما این لیست در برگیرنده همه ی اسامی دانشجویان گراشی در سرتاسر ایران به غیر از استان خودمون نیست و این پست همچنان بر روی میز وبلاگ قرار دارد.

در قسمت نظرات اسامی دانشجویان گراشی در استان فارس نام برده شد، اما از آن جایی که تعداد این دانشجویان زیاد هست به یک پست جدا لازم است.

و نکته ی آخر این که در چند پست آینده انشاله از دانشجویان گراشی در سرتاسر دنیا و گراشی ها مقیم خارج از کشور (به غیر از کشورهای عربی نظیر امارات، کویت، قطر،بحرین و...) خواهم نوشت.


+ نوشته شده در شنبه هفتم آذر 1388ساعت 15:19 توسط محمد حسن جعفری |

فرصتی شد تا آماری از دانشجوها و دوستان گراشیمون رو از سرتاسر ایران بگیریم.

از من شروع از شما تکمیل

  • استان سیستان و بلوچستان

۱. مریم جعفری ، کارشناسی ارشد زبان خارجه، دانشگاه چابهار

۲. حسین امانی، کارشناسی مکانیک، دانشگاه زاهدان

۳. مهدی پورشمسی، کارشناسی زبان خارجه، دانشگاه زاهدان

۴. خودم، کاردانی عمران، دانشگاه زابل

  • استان یزد

۱. یونس امین، کارشناسی مکانیک ، دانشگاه یزد

۲. محمد عظیمی، کارشناسی مکانیک، دانشگاه یزد

۳. محمد رضا واحدی، کارشناسی برق، دانشگاه آزاد یزد

۴. خسرو جولافیان ؟                       ؟        

  • استان خراسان رضوی

۱. ابراهیم مهرابی، دکترای فلسفه، دانشگاه فردوسی

۲.مهدی نوروزی، دکترای مکانیک، دانشگاه فردوسی

۳.محمد کارکن، کارشناسی ارشد عمران، دانشگاه فردوسی

4. هادی مهرابی، کارشناسی شهر سازی،                 ؟

۵. محد رضا مهرابیِ،کارشناسی معماری، دانشگاه آزاد مشهد

۶.محمد عظیمی، کارشناسی زمین شناسی، دانشگاه آزاد مشهد

۷.احمد عظیمی، کاردانی معماری، دانشگاه آزاد مشهد

  • استان کرمان

۱. حامد عبدالهی ، کارشناسی شهر سازی ، دانشگاه آزاد کرمان

۲. حامد فرهادی ، خلبانی،                          ؟

  • استان هرمزگان

۱. ذبیح اله سعادت، کارشناسی ارشد حسابداری، دانشگاه آزاد بندر عباس

۲. حمید عبدالهی،کارشناسی ارشد حسابداری، دانشگاه آزاد بندر عباس

۳. حامد نوروزی، کارشناسی برق، دانشگاه هرمزگان

۴. مجتبی عالی پور، کاردانی عمران   ؟

  • استان مازندران

۱. سید حسین سعادت ، فوق تخصص اطفال، دانشگاه بابل

۲. محمد حسن زاده، پزشکی، دانشگاه ساری

  • استان اصفهان

۱. محمد صادقی، کارشناسی برق، دانشگاه صنعتی اصفهان

۲. فرشته وقارفرد،کارشناسی روانشناسی عمومی، دانشگاه  آزاد نائین

۳. خانم میرزاده ،          ژنتیک، دانشگاه  اصفهان

4. خانم فروزان، کارشناسی کامپیوتر, دانشگاه اصفهان

۵. محسن یحیائی، کارشناسی متالورژی، دانشگاه ؟ اصفهان

  • استان خوزستان

۱. مجید سعادت، کارشناسی مهندسی شیمی، دانشگاه صنعت نفت اهواز

۲. سعید عالمی، کارشناسی شنوایی شناسی، دانشگاه جندی شاپور اهواز

۳. مرتضی رضایی، کارشناسی فیزیک ، دانشگاه شهید چمران اهواز

۴. رحمت اله گراشی، کارشناسی مدیریت، دانشگاه علوم دریایی خرمشهر

۵. مهدی پولادوند، کارشناسی مهندسی نفت، دانشگاه آزاد آبادان

  • استان بوشهر

۱. محمد علی شاه محمدی، کارشناسی ادبیات نمایشی، دانشگاه آزاد بوشهر  

۲.  یوسف  کارگر، کارشناسی عمران، دانشگاه خلیج فارس بوشهر

۳. محمد واحدی، کارشناسی علوم آزمایشگاهی، دانشگاه علوم پزشکی بوشهر

۴. فاطمه اسلامی، کارشناسی مهندسی کشاورزی، دانشگاه ؟

5. مرتضی مهرابی، کارشناسی ناوبری، دانشگاه     ؟   بوشهر

  • استان قم

۱.  محسن  اکبری ، پزشکی ، دانشگاه آزاد قم

۲.  ؟  قائدی، پزشکی، دانشگاه آزاد قم

  • استان تهران

۱.عبداله خورشیدی،دکترای فیزیک هسته ای، دانشگاه آزاد واحد؟

۲. مسلم بمانپور، کارشناسی ارشد اقتصاد، دانشگاه امام صادق علیه السلام

۳. محمد خواجه پور، کارشناسی ارشد مدیریت رسانه، دانشگاه تهران

۴.   ؟   عباسی ، کارشناسی ارشد برق، دانشگاه علم و صنعت تهران

۵. فاطمه مهرابی، کارشناسی ارشد ژئوتکنیک، دانشگاه تهران

۶. خانم فروزان ، کارشناسی ارشد ارتباطات، دانشگاه علامه طباطبایی

۷. حسن مقتدری، کارشناسی ارشد زیست شناسی ، دانشگاه تهران

8. اسماعیل انصاری، کارشناسی ارشد نفت، دانشگاه صنعتی شریف

۹. جواد اسدی، کارشناسی ارشد معماری، دانشکده هنر و معماری تهران

10.  ؟ فتح پور، کارشناسی ارشد شهر سازی، دانشکده هنر و معماری تهران

11.راضیه کهنسال، کارشناسی شیمی کاربردی، دانشگاه ؟

12. محمد رضا مفرح، کارشناسی هوا و فضا، دانشگاه آزاد واحد علوم و تحقیقات

۱۳. مهدی ثابت، کارشناسی معماری ، دانشگاه امیر کبیر

۱۴.صدیقه مهرابی، کارشناسی زمین شناسی، دانشگاه شهید بهشتی

15. محمد سپهر، خلبانی،   ؟

  • استان کهگلویه و بویر احمد

۱. نسیبه نادر پور، کاردانی معماری، دانشگاه یاسوج

  • استان قزوین

۱. سلمان مهرابی، کارشناسی ارشد شهر سازی، دانشگاه ؟

  • استان گیلان

۱. سعید خدادادی، کارشناسی ارشد مدیریت جهانگردی، دانشگاه آزاد رشت

+ نوشته شده در یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 10:41 توسط محمد حسن جعفری |

خاکریز خاطرات فرصتی است تا پای درس شهدا بشینیم و زندگی کردن رو از اونا یاد بگیریم.

هدف اینه راهی رو که شهدا رفته اند ما هم ادامه بدیم اما دیدمان این نباشد که در برنامه خاکریز بشینیم و نوا کجایید ای شهیدان خدایی و در باغ رو نبندید بخونیم و بعد این رو به عنوان یک تز اجتماعی در بیاریم. این نوا یک معنای معنوی و عرفانی داره که به جای خودش اما قرار نیست که از اون این برداشتی بکنیم که جنگ تمام شده، نخیر امروز به مراتب یه جنگ سخت تری از جنگ نظامی هشت ساله در پیش روی ما است.

دیروز سینه زدن زیر پرچم خمینی آسانتر از امروز بود. همانظور که جنگیدن زیر پرچم پیامبر راحتر از جنگیدن زیر پرچم امام علی بود. چون همان نمازی که تو سپاه امام علی می خوندند تو سپاه دشمن در جنگ های نهروان، صفین و جمل می خوندن. و اگر ما آن جا بودیم چه کار می کردیم؟

امروز نیز همان قصه دوباره تکرار میشه که نیروی خودی کیه ؟ دشمن کیه؟ مرزی بندی بین خودی و دشمن کجاست؟

امروز هم جنگ است: جنگ حق و باطل ،جنگ مرفهین بی درد و گرسنگان پا برهنه

باید در خاکریز خودی همچون سردارانی سلاح به دوش و آماده بایستیم.

برای این کار نیاز به شناخت راه است و راهی رو که شهدا رفتند،برای این که راه رو بشناسیم باید به خاطرات شهدا دست پیدا کنیم.  

خاکریز خاطرات فرصتی است تا به این خاطرات دست پیدا کنیم.


پ.ن:

۱. شهادت آقا امام جواد علیه السلام رو به همه ی شما تسلیت عرض میکنم.

۲. خاکریز خاطرات این ماه:

جمعه، بعد از نماز مغرب و عشا، مسجد امام زین العابدین علیه السلام

۳. این هم از فتوبلاگ خودم.

۴. چند عکس از شهید ناصر سعادت

 

از راست: حجت الاسلام و المسلمین شیخ رضا زاهدی - شهید سعادت - حاج علی اکبر فروزش

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 12:49 توسط محمد حسن جعفری |

دیروز روز کتاب و کتاب خوانی بود.

امروز هم روز بعد از روز کتاب خوانی هستش.

کتاب های تاریخی خیلی چیزها رو به انسان یاد میده مخصوصا اگه از تاریخ معاصر باشه که ویژگی های خاص خودش رو داره.

قصد دارم دو تا کتاب تاریخی در رابطه با انقلاب اسلامی معرفی کنم:

ا. خاطرات عزت شاهی                                ۲. خاطرات احمد احمد

خاطرات عزت شاهیخاطرات احمد احمد

این دو کتاب رو توفیق داشتیم یکی شو رو تو فرجه های ترم اول و دیگری رو بین دو ترم بخونیم.

  • کتاب خاطرات عزت شاهی به نوع خودش جالب اما کمی خسته کننده است، عزت شاهی یکی از اون کله شق های روزگاره که همیشه با سازمان مجاهدین خلق و مسعود رجوی دعوا داشته.

 عزت شاهی چندین بار به خاطرات سختی ها و رنج هایی که می کشیده تصمیم به خود کشی میگیره اما هر بار ناموفق میشه، ضمنا سابقه زدن به باز پرس رو هم داره.

تو این کتاب شخصیت خیلی از آدم ها به دستمون میاد.

  • کتاب خاطرات احمد احمد که فکر کنم نیاز به تعریف  و توضیح نداره.

این کتاب نسبت به خاطرات عزت شاهی شیرین تره چون احمد احمد از مبارزینی هستش که با چندین گروه کار کرده و حوادث بیشتری براش رخ داده اما عزت شاهی بیشتر رد درون زندان بوده.

  • اما چند تا نکته:

۱. اگه می خواهیم تاریخ افراد و گروه ها رو بدونیم بریم سراغ کتاب خاطرات عزت شاهی

۲. اگه می خواهیم صرفا یه چیزی از تاریخ خونده باشیم بریم سراغ احمد احمد

۳. باید تاریخ انقلاب مون رو بخونیم چون زمان یک مسیر پیوسته است و ما به عقبه ایی مانند حوادث سال ۴۲ تا ۵۷ وصل هستیم.


پ.ن:

ضمنا آخرین کتابی که خونده اید چه بوده؟

اول خودم: حقوق و عقوق والدین و فرزاندان که همین دیروز تمومش کردم.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 11:24 توسط محمد حسن جعفری |

این متن نوشته ی حاج مهدی نوروزی هستش درباره ی شهید ناصر آقا سعادت که با برداشت از کتاب سردار بی نشان نوشته حاج حمزه مهرابی صورت گرفته.(البته این رو مهدی وفایی فرد راهنمایی کرد.)

نماز جماعت
اسمش ناصر بود. ناصر سعادت. مکبّر مسجد جامع گراش،نوه آقا میر مرتضی، از 7-6 سالگی مقید بود هر سه وعده نمازش را به جماعت بخواند.

عبای هدیه
در خواب دیده بودند که «سید ناصر پای درس پیامبران و ائمه علیهم السلام نشسته و یکی از ائمه عبایش را به او بخشیده ». مادرش می گفت: « منتظر تعبیرش نبودم. ار اخلاق و رفتار کودکی­اش پیدا بود»

روضه
چهار سالش بیشتر نبود. از روضه که برمی گشت، سه تا پشتی روی هم می گذاشت و مثلا می رفت بالای منبر و روضه می خواند. تازه برای برادر کوچکش حسین (دکتر ) هم عمامه درست کرده بود. به او یکی دو ریال می داد و تشویقش می کرد که بر روی منبر برود و روضه بخواند!

تمرین
در مدرسه، روزهایی که فقط خودش تمرین نوشته بود، دفترش را به معلم نشان نمی داد. اصلاً اهل خودشیرینی و اینجور حرفها نبود.

خجالت می کشم!
معلمش (ملا جعفر) گفته بود: «از فردا به جای من، ناصر سعادت از شما امتحان می گیرد». فردا که شد ناصر نیامده بود. گفته بود: «خجالت می کشم از بزرگتر خودم امتحان بگیرم.» بعد از آن دیگر به مکتب خانه نرفت.

شوت می کنم، ها!
به ظاهر نحیفش نمی آمد این شوتهای سنگین. یکی از این شوتهایش خورده بود به حریف. طفلکی، بیست دقیقه روی زمین بیهوش افتاده بود. بعد از آن هر وقت می خواست از مدافع حریف دریبل بزند، تهدید می کرد که :«شوت می کنم. ها!» مدافع راهی نداشت جز اینکه راه ناصر را باز کند!ککتل مولوتف
شور انقلاب که بالا گرفت، او سرباز بود. از او خواستند که بر روي مردم تفنگ بکشد و ناصر نمي خواست. بلافاصله بعد از اينکه اعلاميه امام به دستش رسيد از پادگان فرار کرد و آمد گراش. در خانه با کمک دوستان ککتل مولوتف درست مي کرد... براي روز مبادا...


نارنجک عمل نکرد
نارنجک ساخته بود. با دوستانش رفته بود بيرون شهر، امتحانش کند. گويا نارنجک عمل نکرد. داشت مي رفت به طرف نارنجک، علتش را بررسي کند. دوستانش ديده بودند ناصر يک لحظه ايستاد. دو ثانيه بعد، نارنجک عمل کرده بود. خدا خواسته بود ناصر بماند و جور ديگري برود آن دنيا. اين را دوست همراهش مي گفت.


براي گردش مي روم!
درسش خوب بود. رياضي زاهدان قبول شد. در آن شرايط، سيستان خيلي محروم بود. ناصر نمي توانست اين فقر را ببيند. غصه مي خورد. وقتي هزينه ناچيز تحصيلي اش را مي گرفت، فورا مي رفت محله فقيرنشين زاهدان. خودش مي گفت براي گردش مي رود!! کار هميشگي اش بود.


رفت جبهه
امام هشدار داده بود که حصر آبادان «بايد» شکسته شود. همين براي ناصر کافي بود. تصميمش را گرفت. رفت جبهه.


جورابها
در جبهه که بود آرام و قرار نداشت اين بشر. وقتي ديگر هيچ کاري پيدا نمي کرد مي رفت جورابهاي بچه ها را مي شست.

روياي صادقه
در سنگر خوابيده بود. ناگهان از خواب پريد. گفت: «خواب ديدم پسر عمه ام شهيد شده و من پلاکارد براي او مي نويسم.» چند روز بعد خبر شهادت ميرزا را براي ناصر آوردند.

 
اشک هاي ناصر
«در مدرسه ايثار گيلانغرب، بعد از نماز مغرب و عشا جلسه تفسير صحيفه سجاديه داشت. کمتر پيش مي آمد جلسه تفسيري که بچه ها اشک هاي ناصر را نبينند. سنگ صبور و مشکل گشاي بچه ها هم بود. طوفاني ترين بچه ها هم وقتي پيشش مي رفتند، با يک حديث و يا يک آيه آرامشان مي کرد.» حميد رايگان را که مي شناسيد. تا دو ماه پيش همين جا بود ... اينها را او مي گفت.
 
تصورش را بکنيد!
تصورش را بکنيد. يک جوان نحيف و لاغر اندام. موهاي سر را کوتاه کرده. يک لباس سه چهار شماره بزرگتر را هم پوشيده. سردوش پيراهنش هم از شانه­اش پايين افتاده باشد... تازه يک جفت پوتين تابه­تا هم پوشيده باشد...
اين سر و وضع ناصر بود در پادگان امام علي، قبل از اعزام به جبهه. گفته بود: «صبر کردم هر کسي هر لباسي مي خواهد بردارد، آخر دست همين ها برايم مانده بود.»
 
وصيت
از همان کودکي باادب بود. در وصيت نامه اش نوشته بود: «فکر کنم يکي از ياران امام حسين (عليه السلام) در روز عاشورا خطاب به امام حسين مي گويد که اگر هفتاد مرتبه کشته و زنده شوم، باز از تو و از راه تو دست برنخواهم داشت ... و من براي آنکه رعايت ادب کرده باشم، خطاب به امام امت عرض مي­کنم که اگر شصت و نه مرتبه کشته و زنده شوم، از تو و راه تو که همان راه حسين است دست برنخواهم داشت.»
 
جاويد الاثر
بارها گفته بود: « آرزو دارم شهيد شوم و مانند فاطمه زهرا قبرم بي نام ونشان باشد.»
خيلي طولي نکشيد که به آرزويش رسيد. هم شهيد شد و هم بي نام و نشان ماند ...


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 12:40 توسط محمد حسن جعفری |

ما انسان ها در زندگیمون به هر حال الگویی رو داریم.

اما سوال این جاست که باید یک الگو داشته باشیم یا نه چند الگو، یعنی برای تجارت آقای ایکس بشن الگو، برای علم اندوزی آقای زد بشن الگو و به همین ترتیب.

ج. خودم: انسان باید چند الگو  داشته باشه. چون یک شخص در همه زمینه ها نمی تونه فردی موفق باشه.


پ. ن:نظر شما درباره این عبارات زیر چیست؟

۱. کرسی آزاد اندیشی

۲. توقعات کاذب

۳. بی انصافی

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 12:41 توسط محمد حسن جعفری |

گاهی وقتا میتونه درمان بهتر از پیشگیری باشه.

به عموان مثال:

آب شهر یه مشکل خاصی داره و فلان آسیب برای مردم میاره، میشه به جای  یک خرج کلان برای عمل پیشگیری، هزینه بسیار کمتر ی را پرداخت کرده و مردم را درمان کنیم.

پس اقتصاد یکی از عواملی است که می تواند یک فرمول را تغییر دهد.

پس درمان بهتر است از پیشگیری.

پس همیشه یک استثنایی است.

پس ...

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 12:37 توسط محمد حسن جعفری |

تو این وبلاگ امروز خوندم که یکی از عوامل تسخیر لانه جاسوسی در  ۱۳ آبان مرخوم قیصر امین پور بوده.

این هم یه شعر از مرحوم امین پور

این حنجره این باغ صدا را نفروشید
این پنجره این خاطره‌ها را نفروشید

در شهر شما باری اگر عشق فروشی است
هم غیرت آبادی ما را نفروشید

تنها، به‌خدا، دلخوشی ما به دل ماست
صندوقچه راز خدا را نفروشید

سرمایه دل نیست بجز آه و بجز اشک
پس دست‌کم این آب و هوا را نفروشید

در دست خدا آیینه ای جز دل ما نیست
آیینه شمایید شما را نفروشید

در پله پرواز بجز کرم نلولد
پروانه پرواز رها را نفروشید

یک عمر دویدیم و لب چشمه رسیدیم
این هروله سعی و صفا را نفروشید

دور از نظر ماست اگر منزل این راه
این منظره دورنما را نفروشید

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 18:10 توسط محمد حسن جعفری |

چند مدت پیش تو انجمن اندیشه نوین با یه صوفی مناظره ایی کردیم بد نیست شما هم این مناظره رو در اینجا و اینجا و اینجا بخونید.

ضمنا راه افتادن دوباره انجمن رو به اهالی اون تبریک عرض می کنم.

ضمنا محمد هم با سه تا خبر دوباره شروع به کار کرده.

ضمنا سعید هم در طوفان و رعد و برق گیر کرده.

ضمنا ...

 

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 13:7 توسط محمد حسن جعفری |

مبانی اعتقادی انسان در شکل گیری خیلی از چیزها تاثیر میذاره، برای نمونه نوع و شکل پوشش، ساخت خانه ها و معماری شهرها،صحبت کردن و ... و از همه مهمتر جهان بینی اون انسان.

در یک جامعه زمانی یک گروه اجازه فعالیت داره که در راستای اهداف آن جامعه گام برداره. گر چه این گروه ها متضاد باشن اما اگه بخواهند خلاف مصلحت یه شهر حرکت بکنند باید با اون ها برخورد بشه(گرچه باید نظرات خود را بیان کنند اما در یک جمع علمی)

این گروه ها میتونند در قالب مذهب یا یه تفکر سیاسی، فرهنگی و اجتماعی خاص باشند.

شهر ما هم از این گروه ها مستثنا نیست و در برخورد و جلوگیری از حرکت اونا گاها برخورد صحیح و منطقی انجام شده و گاها یه برخورد عجولانه و متحجرانه انجام شده که بازخورد اون بیشتر بوده. 

+ نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 13:2 توسط محمد حسن جعفری |

میلاد آقا علی بن موسی الرضا علیه السلام رو به همه ی شما تبریک عرض می کنم.

یا امام رضا

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 12:46 توسط محمد حسن جعفری |

اولش ایدز بعدش وبا و حالا هم آنفولانزای خوکی.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 12:1 توسط محمد حسن جعفری |

شاید ما جبهه ندیده ها و جبهه نرفته ها گاهی اوقات غفلت کنیم، یا یه سری مسائل رو پشت گوش بیندازیم و به دیده منت نگاه کنیم.

خاکریز خاطرات تنها با این هدف برپا نشده که یک شب در کنار هم به یاد شهدا بیفتیم و خداحافظ.

خاکریز خاطرات تنلگریست به خودمان تا بدانیم وظیفه ما چیست؟ در نوبه ی اول به خودم میگویم و سوال میکنم که رمز پیروزی شهدا در چیست؟ جواب این سوال رو میشه از وصیت نامه های شهدای شهرمون بیرون آورد. زندگی شهید ناصر سعادت برای ما درس است نه خاطره.

خاطرات شهید ناصر سعادت رو در کتاب سردار بی نشان رو بخونید.

مردانگی نیست که به جنگ و شهدا نامردانه نگاه کنیم. 

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 18:44 توسط محمد حسن جعفری |

یه روز بعد از کلی کلاس سخت و طاقت فرسا سوار سرویس میشی تا برگردی خوابگاه.

اما یه ریشوی از یه خانم هندی یا بلوچی گذاشته گوش میده، اون یکی ساسی مانکن گذاشته حال میکنه واسه خودش ،تا برسیم که یکی هم اون ته محمود کریمی گوش میده.

راننده هم رادیوشو وا کرده و یه خانم و آقایی دارن توش داد و قار میکنن.

حالا جالب اینجاست اون جلو هم نوشتن:

(( جهت رعابت حقوق دیگر مسافران از پخش موسیقی در سرویس خودداری نمایید در غیر اینصورت با فرد خاطی برخورد خواهد شد.)) کمیته انظباطی دانشگاه

خلاصه من تک و تنها مخالف این فضا و جامعه ی سرویس ما هم چند صدا.

بی خیال در این موارد تقیه لازم است.

+ نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 12:47 توسط محمد حسن جعفری |